پست ثابت

صداقت نوشت:جواب کامنتا زیر خودشون داده میشه تا اینقد کامنتای خصوصی و میل نزنید

یقینا همه بلاگاتون خونده میشه چون به خوندنشون عادت دارم ترک عادتم موجب مرض است!

آخرین چکه های قلمــــِ سام راستین!!

سال هاست منتظر همچین لحظه ای بودم

صدای ونگ ونگ ساعت سکوتِ محضِ خانه را می شکند...

شمع ها تنها رفیق هایی بودند که در تمامـِ این سال ها

چراغِ خانه را روشن نگاه داشتند...

موهایتـــــ به اندازه ی میزِ شام قد کشیده است

یا چشـــــــــــمانِ من دو دو می زند؟!!

این اولین مهمانیِ رسمیست  بعد از این همه مدت!!

ناخن هایت هنوز هم تیز است آیا؟!

به اندازه ی نگاهِ سنگین من برنده مانده  است آیا؟!!

چشمـ هایت را که از من بر می گردانی

دشنه های خشم یک به یک فرو می روند در قلبمــ...

آخ

می دانم

می دانمـــــ که شرمگینی!!

نگران نباش

چاشنی شام شوم امشب عرق شرمندگیت می باشد...

از چشمانت اشک میچکد یا عرق سگی فریب کاری؟!!

دختــــــر

چه بخواهی چه نخواهی هیزم آتش تنهایی من هستی امشبـــــ...

آه خدای بزرگــــــــــــ!!

هنوز هم هنـــــــــــوز همــــــــــ بوی تعفن هرزگیت تمامـ خانه را پر کرده!!

لکه های ننگتــ را با هیچ چیز نمی توان پاک کرد...

تــــــــــو ارزشِ سوزاندن همـ نداری

تـــــا بیــــــش از این نامـ مقدسِ آتش را به گند نکشیدی

خودت را با آبِ هم آغوشی هایت خاموش کن و گورت را گم کن و بــــــرو...


سگ نوشت: من می روم و ممبعد  تـــــــــو با خیال راحت دم تکان بده

برای سگ های پاپتی در خانه ام و آخرین دیدارمان لیس بزن

چکه های عرق سگی را که از دهان کثیفشان روی کفش هایم ریخته استـــــ...


یاد نوشت: اگر روزی خواستی من را برای توله سگ حروم زاده ات تعریف کنی

بگو زیر پاهای غرورش لهم کرد و حتی من را لایق تفـــــی از عصاره ی کمرش

هم ندانست که آب باطله ای باشد برای ادامه ی زندگی سگی امـ!!


پی نوشت: تمامـــِ خاطراتـــــِ اینــــ خانــــِ اینــــ شهـــر همچونــــ

دودیــــ غلیظـــ درونــــِ سینــــه امـــ خِســ خِســ میــ کنــــد

چشـــمانمـــ میـــ ســـوزد ازینـــ غبــــــــارِ سهمگیـــــنــــِ تنهایــــیــــــ...

مقصــــــــدِ بعدیــــ مهاجــــــــــرتـــــــــ بــــــــــهـ لـــــندنـــ تـــــا همیـــشه!!


خداحافظ عشق پاپَتی...

و زمانی که می تـــــــــــنم  من یک بـــ یک

تــــارو پــــودِ تنهایی را...

آه خــدایِ من!!

هر چقدر نخ می گیرم آخرین مقصد تو خواهی بود

هوایِ این خانه آلوده تر از آنچه که تو فکر میکنی استـــ...

میانِ دودهای سیــــــگارم برایم رقاصی نکن

به چشـــــمانمــ که خیره می شوی

به خودت میپیچــــــــــــی

سر گیجـــــــه می گیری

و

پاهایتـــــــ بهمــــ گــــره می خورند!!

چادرتـــ را روی لاکـــ زخیمــِ تنهاییِ مــن پهـــن نکن

دنیایم همـــ تاریکـــ شود دیگــــــر تنهایی ام قسمتــ نمی شود...

سگـــ مستی هایتـــ را پیشِ روی سگیِ مـــــن مانور نــــــده!!

رژِ لبِ سرخ رنگِ جا مانده روی لبه ی گیلاست را بده

همان سگی برایت لیس بزند که سال ها پیش

در آغوشِ مــن برایش دم تـــــــــکان دادی

هوسِ سواری نکن روی شتری که چشمانش

با  کینه ی خیانــتــــــــِ تــــو خون شده!!

کفش هایت را بزن زیرِ بغلتــــ و در رو...

این خانه جای امنی نیستـــــ...

هـــــــــــــِریــــــ....


سگ نوشت: خیره خیره نگاهم نکن

چشم هایم دیگر سگ ندارد که آبِ دهانت هار هار

برایش راه بیافتد

گرگی درونش خفته است حواست جمع باشد, می دَرَد!!


پی نوشت: همه درای عشقو میکنم من قفل تو روت کلیدشو می خوای؟!

بیا تا بکنم من تف تو روتـــــــ...

آره ادعامم میشه که من تـــــکم رفیقِ تنهاییامم شده فندکـــــم!!


کاش تو هم ترسناک بودی!!

می خواهم بی ایمان ترین مردِ دنیا امشب من باشم!!

تمام پرده ها را از روی سخنانم جــــــِر می دهم امشب...

کتک هایی که از روزگار خوردم ترکه اش در دستان چه کسی بود آیا؟!!

قلم زندگیِ سگیم در دستانِ چه کسی بود که این چنین

بوم را کدر برایم رنگ آمیزی کرد؟!!

نا بلد بود آیا؟!!

آدرس خوشبختی را کدام بی انصافی به دستانم داد؟!!

شوخی قشنگی نبود...هه

بن بست تنهایی!!

ای دریغ!!

ازین آسمانِ به این بزرگی چه کسی ریه های من را بی نصیب گذاشت

از هوایت؟!!

می خندی؟!!

پک به پکی که به سیگارم می زنم بس شرف دارد

به نفس مرده ای که از  هوایِ آلوده ای تو گدایی کنم...

برای آخرین خواسته ام یک میزِ گرد و دو صندلی کافیست!!

لامپ نیمه سوخته ای که بالای سرمان

 تلو تلو می خورد را هم نمی خواهم

نه سلامی باشد و نه علیکی!!

یک راست برویم سر اصل مطلب

و چقدر تلخ است کامِ من از تو...

چهره ی حق به جانبی به خود گرفته ای!!

می دانم می دانم

مـــــنــــــ همیشــــــــه فـــــرعـــــ بـــــودمــــ

پس

لعـــــــــــــنتـــــــــ بــِ ایــــــنـــ دیــــــدار....

هـــــــــــــــــِری!!


سگ نوشت: سگ خیلی وقت است که از قصه هایت خودش را کشیده است بیرون

آب دهانت برای همان لاشخوری راه بیوفتد  که

تن لشتو  روزی به منقار کثیفش گرفت و برد...

هـــــــــــــری!!


خریت نوشت: چقد تو رو دور نگه داشتم از دشمنا یِ آدم

خوب ساختم از یِ انگشت نما...




فریب!!

وختی که سگ مست می کنم

 تمام روزها و شب هایی که

در آغوشم خودت را گم می کردی

گلوله های خاطرات را

یک به یک در دلم فرو میدهم

هه...

همین دیشب بود که صدای تق تق کفش هایت

قلبم را از جا میکند

چشم هایت را برایم معصوم می کردی؟!!

لحظه به لحظه گرمای بودنت

تن مرد یخی رویاهاتو آب می کرد

هه...

امشب حالا ؟!!!

دنیای عجیبیست!!

صدایت می زنم...

شب به شب طول و عرض خیابان ها را متر میکنم

کافه به کافه  تو را من بو می کشم

نیمکت به نیمکت دنبال رد پایت می دوم

تمامی چراغ قرمز های این شهر لعنتی را

با دل و جون می خرم من!!

هی دختـــــــــــر

زندگی من بازی قایم باشک نبود

که من چشم هایم را بسته نبسته

گورت را گم کردی و ...

هه...

فکرهایت را همچون دستمال توالت

مچاله کن بنداز داخل سطل آشغال...

این شهر را زیر و رو نکردم که بگویم هنوز هم

دوستت دارم

میخواهم جا مانده ات را جلوی پایت عق بزنم

خرج بکارت مصنوعی ات چند دلار است؟!!!

خرج فریب سامِ بعدی چند؟!!!

حساب بی حساب...


سگ نوشت: لیس نزن ته مونده های رابطه ای رو

که له له می زنه و

آب دهنش را افتاده باس سگ دیگه!!


پی نوشت: عمق تنهایی مرا فقط پیر مرد سیگار فروش

گوشه ی خیابان درک می کند....







مثِ دود محو شو...

امشب چشمانت را خوب باز کن

خطِ بطلانی بکش روی تمام بهانه هایت برای هم آغوشی با من...

دیگر نه دست هایم برای جــــر دادنِ لباسِ توریِ سرخ رنگت جان دارد

نه لب هایم ولعی برای خوردن تنت...

هی دختر

بوی گند خیانتم تمام شهر را که هیچ کشوری را  پر کرده

لکه های ننگ هرزگی ام روی در و دیوار خانه جا انداخته

چشمانت را خوب باز کن

ببین لعنتــــــــــــــــــی

خوب تماشا کن  سگ آرمانی ات را

ببین که از زبانش عرقِ سگـــــی میچکد

از چشمانش خون انتقام می بارد!!

آخ

فاصله ات را با تن لش من رعایت کن

خودت را به آن راه نزن...بیراهه ی با من بودن را لمس کن!!

حضورم در کنار تـــــــــو بی خطـــــر نیست...

تمام دوست داشتنت را رویم بالا بیاور

و جسمِ بازنده ی مرا رها کن

رهــــــــــــا کن...

امشب می خواهم رگ احساساتم را بزنم

تمامـــــــــــــــ...

پی نوشت: وختی از همه چی بی خبری راجع به زندگی سگی من

حرف مفت نزن چون جواب نمیدم( پست قبلیم خیلی با اشتباه درک شد خیلی زیاد

البته  بیشتر از اون خیلیا هم فهمیدنش)


سگ نوشت: سردمِ!!

مثل یک سگ که توی جنگ سگی

حسِ بویاییش رفته باشه از دست عین فیلسوف و سوال

ایقدِ پاپیچم نشــــــــــو!!


دل نوشت: میگن هیچ عشقی تو دنیا مثٍ عشق اولین نیســـــــــ...

سر گیجه!

بگذار شمع عشق را امشب در چشمان تو روشن

کنم

امشب عجیب ترین احساس دنیا را من دارم

مـــــــرد تو!!!

هر طور شده دیدگانت را باز نگه دار

حتی با چوب کبریت!

من را تماشا کن امشب

من...مــــردت!!!

انگشتانم امشب می خواهند

به جای پیانو روی مهره های کمرت بخزند...

پیراهنت سرخ رنگ است و

من گـــــــاو!!

از من که فرار می کنی

پاهایت بهم گره می خورند

دنباله ی پیراهنت را با دندان می گیرم

پایه های تخت می لرزد

پرده ها از ترس به شیشه ها می چسبند

شمع ها یک به یک از شرم آب می شوند...

گرمای نفس هایم گلویت را می سوزاند

هــــا هــــایت گوش هایم را می خراشد

بگذار بچشم خوشمزه ترین طعم دنیا را

روی لبانت امشب...

مـــــــــــــــن

تـــــــــــــــــــــو

هنوز هم در چشمانت ترس موج می زند

آخـــــــــــ

تمام کودکی ام روی سرم آوار شد!!

از زیر دستانم بیرون برو

بــــرو قبل از اینکه ته سیگار هایم را روی بدنت خاموش نکردم...

 

سگ نوشت: از موهایت عشق می چکد...آری عشق

لیس می زنم موهایت را

لیس می زنم!

llvll نوشت: امشب زندانی آغوش زوری من هستی

برای ثانیه ای گوش هایت را فقطــــ مهمان لبــــ هایم کن

می خواهم بگویم

دوستــــ دارمــــ عشقــــِ منــــ...

تک سلولی!

چشمانت را می بندم

تو را همچون ساک دستی

زیر بغلم می گیرم

راه می افتم

جاده هایی  که در تمام این سال ها

مرا در آن دور زدی

تا میتوانی جیغ بکش

سگ برای شنیدن صدایت له له می زند

بوی تعفن خاطرات آزارت می دهد

می دانم

گام هایم هر لحظه تند تر می شود

همچون صدای نفس نفس زدن هایت

در عشق بازی با غریبه ای...

تا می توانی جیغ بکش

از  مرز بی عبور خیانت گذشتم

روی قله ی خریتم ایستاده ام

وووووووووووووه

چه بوی خوبی می آید

آخرین میز کافه

سیگار ها

طعم حقیقت را می چشند

وقتش رسید

چشمانت را باز می کنم

ببین

ببین مرز خریت من را که هنوز هم

 بی وقفه شیداتِ...


سگ نوشت: یک شمع در تاریکی

چشمان وحشی من

بوسه هایم را از ته سیگار های سرخ رنگت

می گیرم امشب

سگ قصه ای تازه می خواهد برای لالایی...


پی نوشت: آنگاه که تو را در آغوش میگیرم و

می چرخانمت با گرمای بودنت

تمام نفس هایم را از دنیا پس می گیرم!


llvll نوشت: چقدر حس نمناکیست شبهایی که

بی تو با عکس هایت مهمانی میگرم...






تب 40 درجه!

بگذار هذیان هایم باشد برای خودم

من تو را بو میکشم

و تو مرا سگ خطاب میکنی

من به خودم میگیرم و

به سمتت حمله ور میشوم

دندان هایم را تازه مسواک کرده ام

اما همین بس که تو هنوز بوی تعفن هرزگی می دهی

موهایت را دور دستانم می پیچانم

و تو را می چسبانم به کنج دیوار

بگذار چشمانت خیس بماند

من می خواهم تمام شهوتم را روی تو بالا بیاورم

سگ امشب دلش لیس می خواهد...

التماس را رها کن

من نفس ندارم

مرده ام

بگذار هذیان هایم باشد برای خودم

به چشمان خونی ام نگاه نکن

بیا برایت دستمال آورده ام

اشک هایت را پاک کن...


یاد نوشت: و زرتشت گفت:

احمقانه ترین کار این است که از خودت تعریف کنی

تو قبول داشتی و سرت را به نشانه ی تایید تکان می دادی

تو سرما خورده بودی و من حسرت می خوردم

می خواستم یاد بگیرم

حسرت نخوردن را...


جرات نوشت: دشنه ای بزن به قلبم

بگذار عشقت به دنیا بپاشد!


هرز نوشت:خیالبافی ها مچاله می شوند و

پرتاب به پشت سر

که  آخرین پل 

شاید

بوسه های تو باشد!


غیبت نوشت: ایران نبودم!



تازیانه!

لازم نیس دنیا دیده باشم

تو را که عمیق نگاه کردم

دنیایی را دیدم همین کافیست

و زمانی که تو رنگ رژت را با گلبول های قرمزم ست میکنی

چنگ میزنی بر تمام رویاهایم و رگ هایم را میشکافی

و من پشه ها را به صرف مکیدن خونم دعوت میکنم

بخورید و بیاشامید اصراف هم کنید اینبار

روزی را که از قایق نوجوانی ساحل امروزم را دید میزدم 

سر رسید; حرف  نگهبانِ پیر باغِِ عمو رضا

((هر چیزی ی روزی تموم میشه))

زمانی که گرمای شراب در گلویم یخ میزند

و  کامِ سیـــــــــــگارم فریاد دلتنگی را خفه نمیکند...

و حتی تـــــــــــــــو  تمام میشوی روزی

مثِ قصه ها

مثِ تلخیِ آب نباتهایِ بالای کمد که هرگز دستم بهشان نمیرسید

مثِ لولو های موقعِ خواب

مثٍ دستمال توالت...

و امـــــــــــــــــــا

وامـــــــا من

اگر روزی تمام شوم

باز بوی تنهایی میدهد

تنم!


سگ نوشت: بدی های دنیا سگ مست میکنند

وختی عاشقی کم می اورد!


خطر نوشت: رو بگیر از من...حضورم کنارت بی خطر نیست...

نه چراغی دارم تو کویرم نه قطره آبی دارم تو سرابم!


ته نوشت: قلبم درد میکنه اســــــــــــاسی!